X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



وبلاگ محمدی پور جوینی - حکایتها و هدایتها
قال رسول الله صلی الله علیه وآله : اِذَا التَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ، کَقِطَعِ الَّیلِ المُظلِمِ فَعَلَیکُم بِالقُرآنِ . هنگامی که فتنه ها، هم چون پاره های شب تاریک، شما را در خود پیچید، برشماست که به قرآن تمسک جویید. اصول کافی ج2ص459 قال امیرالمؤمنین علیه السلام : وَ اعلَموا اَنَّ هذَالقُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لایُضِلُّ ، وَالمُحَدِّثُ اَّلذی لایَکذِبُ . بدانید که این قرآن پندآموز است که خیانت نمی کند؛ وهدایت گری است که گمراه نمی سازد ؛ وسخن گویی است که دروغ نمی گوید . نهج البلاغه خطبه 176 قال علی علیه السلام : ما جالَسَ هذَاالقُرآنَ اَحَدٌ الّا قامَ عَنهُ بِزِیادَةٍ اَو نُقصانِ؛ زِیادَةٍ فی هُدًی اَو نُفصانِ مِن عَمًی . هیچ کس با این قرآن همنشین نشد ، مگر آن که چون از نزد آن برخاست با فزونی و کاستی همراه بود؛ فزونی در هدایت، و کاستی ازکوردلی . نهج البلاغه خطبه 176 قال علی علیه السلام : مَنِ اتَّخَذَ قَولَ اللهَ دَلیلًا ، هُدِیَ اِلَی الَّتی هِیَ اَقوَم . هر کس که سخن خدا را راهنمای خود بگیرد ، به استوارترین راه ها هدایت می شود . نهج البلاغه خطبه 147

بازديد امروز : 8
افراد آنلاين : 2
بازديد ديروز : 4
بازديد ماه : 58
بازديد سال : 508
کل بازديدها : 18759
مجموع اعضا : 11
تعداد مطالب : 61
تعداد نظرات : 58


برای ترجمه سایت روی پرچم کشور مورد نظر کلیک کنید
تماس با ما

سوال: چرا بعد از امام حسین (علیه السلام) امامان دیگر قیام نکردند؟ با لحاظ اینکه امامان(علیهم السلام)  در زمان انسان های ظالم و سفاکی زندگی می کردند؟ مثلا امام صادق(علیه السلام)  در زمان منصور دوانیقی زندگی می کرد که منصور  معروف بود به معاویه ی بنی عباس...

چرا ائمه ی اطهار(علیهم السلام) عاشورای دیگری را راه نیانداختند، شاید بفرمایید که شرایط مهیا نبود.

باید عرض کنم که در زمان ده سال اول خلافت امام حسین(علیه السلام) هم (از سال 50 هجری قمری تا 60 هجری قمری) که مصادف بود با حکومت معاویه شرایط برای قیام خود امام حسین(علیه السلام) هم آماده نبود. چرا؟ یکی  بخاطر احترامی  صلحی بود که  امام حسن(علیه السلام) با معاویه کرده بود با اینکه خود معاویه به آن صلح نامه عمل نکرد؟ یکی دیگر اینکه معاویه بر خلاف یزید حفظ ظاهر می کرد.

معاویه انسان منافقی بود که خودش گفته بود تا من در اذان بعد از اشهد ان لا اله الا الله جمله اشهد ان محمد رسول الله را حذف نکنم از پا نمی نشینم.اما با این همه نفاق و دشمنی باز هم حفظ ظاهر می کرد.

لذا امام حسین(علیه السلام) به این خاطر شرایط را برای قیام در زمان معاویه مساعد نمی دید.

شاید مهیا نبودن شرایط  یکی از دلایلی هست که  امامان معصوم(علیهم السلام) قیام نکردند.

دومین دلیل عدم قیام دیگر ائمه(علیهم السلام) شاید نبود یارانی چون یاران امام حسین(علیه السلام) باشد.

کدام یک از ائمه اطهار(علیهم السلام) یارانی مثل یاران امام حسین(علیه السلام) داشتند؟ هیچکدام.

عبید الله بن عباس که نسبتی هم با امام حسن (علیه السلام) دارد فرمانده 12 هزار نفر از سپاه امام حسن(علیه السلام) هست، که معاویه دو تن از فرزندان همین فرد را به طرز وحشتناکی به قتل می رساند. این فرد باید یک رگ غیرتی می داشت و در برابر معاویه می ایستاد اما متاسفانه  با یکصد هزار درهم از طرف معاویه تطمیع و خریده شد و لشکر امام حسن را رها کرد و با هشت هزار نفر فرار کرد.

شما نگاه کنید این یک نفر آشنا و فامیل بوده و لذا همه امامان(علیهم السلام) همینطور بودند و یار زیادی نداشتند.

یک روز سدیر صیرفی یکی از شاگردان امام صادق(علیه السلام) درحالی که نزدیک مدینه بودند و داشتند از مدینه خارج می شدند به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد اقا جان چرا شما قیام نمی کنید، امام (علیه السلام)  فرمود: با کدام یار و با چه کسی قیام کنیم. سدیر گفت آقا شما که خیلی طرفدار دارید. امام فرمود مثلا چند نفر سدیر گفت : صد هزار نفر، امام با تعجب پرسید: ما صد هزار نفر یار داریم، سدیر گفتبلکه  دویست هزار نفر، امام پرسیدند: دویست هزار نفر، سدیر گفت بلکه نصف عالم اسلام.... اما صادق(علیه السلام) چیزی نگفت تا به یک گله گوسفند رسیدند و به سدیر فرمودند: اگر من به اندازه همین گله گوسفند یار می داشتم قیام می کردم. سدیر می گوید شمردم دیدم این گله گوسفن 17 راس کوسفند دارد.

ادامه دارد....



:: برچسب‌ها: ,,,,,
ن : محمد . م .ج
ت : سه شنبه 29 مهر 1393
دو هفته پیش ساعت 13 داشت به خونه بر می گشت که توی ترافیک سنگین یک206 از پشت سر محکم کوبید به پراید نازنینش، تا پیداده شد ببینه چی شده که یه دفعه طلبکارانه خطاب بهش گفت  زود باش من کار دارم یه کپن از بیمه نامت بده من برم،افسر راهنمایی که از شانسش همون نزدیکی بود گفت خودرو 206 مقصره،یارو داشت سکته میزد با فریاد بلند می گفت اون زد رو ترمز من باید خسارت بدم، بله... ماشین هارو آوردن کنار خیابون،با 110 تماس گرفتن که راانده 206 گفت من مدارک ندارم بریم جای یک صافکار من هزینه اش رو میدم قرار گذاشتن برن میدون مفید،راننده پراید تا اومد سوار ماشینش بشه که 206 فرار کرد، راننده پراید نا امید نشد به محل قرار رفت نه یک بار بلکه 4 بار.
سرتون رو درد نیارم  راننده پراید دنبال مراحل قانونی بود ولی توکلش به خدا اولویت داشت ، هر روز صبح تا محل کارش برای پیدا کردن ماشین پژو 206 صلوات میفرستاد تا اینکه بعد از دو هفته در محدوده تصادف همون 206 رو دید با حوصله زیاد تعقیبش کرد تا اینکه در جای خلوت ماشینش رو جلوش نگه داشت و خلاصه هر چی جزع و فزع کرد فایده نداشت تا اینکه هرچی پول تو کیفش داشت رو راننده پراید گرفت(یکصد و هشتاد هزار تومان) جالب اینجاست هنوز پیگرد قانونی برای توقیف ادامه دارد.
این اتفاق برای مدیر وبلاگ افتاده بود.
نکته: در روزگار ما جواب خوبی را با بدی می دهند.(بکوشیم اینچنین نباشیم) انشاءالله



:: برچسب‌ها:
ن : محمد . م .ج
ت : دوشنبه 5 اسفند 1392

داستانی پر معنی: رﻭﺯﻱ ﻳﮏ ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺍﻱ ﺩﺍﺷﺖ:


'ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ! ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﺟﻬﻨﻢ ﭼﻪ ﺷﮑﻠﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟ '، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ

 ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﻭ ﺩﺭ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ، ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ

 ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺍﺗﺎﻕ ﻳﮏ ﻣﻴﺰ ﮔﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﻱ ﺁﻥ ﻳﮏ

 ﻇﺮﻑ ﺧﻮﺭﺵ ﺑﻮﺩ، ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻮﻱ ﺧﻮﺑﻲ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺁﺏ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﮐﻪ

 ﺩﻭﺭ ﻣﻴﺰ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻻ‌ﻏﺮ ﻣﺮﺩﻧﻲ ﻭ ﻣﺮﻳﺾ ﺣﺎﻝ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻗﺤﻄﻲ ﺯﺩﻩ

 ﻣﻲ ﺁﻣﺪﻧﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﻗﺎﺷﻖ ﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ

 ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ‌ﻱ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻭﺻﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﻲ
  
میﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﻇﺮﻑ ﺧﻮﺭﺵ ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﻗﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ،

ﺍﻣﺎ ﺍﺯ
ﺁﻥ ﺟﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ، ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ
 ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻗﺎﺷﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭ ﺑﺒﺮﻧﺪﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﻭ ﻋﺬﺍﺏ

ﺁﻧﻬﺎ ﻏﻤﮕﻴﻦ ﺷﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮔﻔﺖ: 'ﺗﻮ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻱ، ﺣﺎﻝ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ'، ﺁﻧﻬﺎ

 ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﻌﺪﻱ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ، ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻣﺜﻞ ﺍﺗﺎﻕ ﻗﺒﻠﻲ

 ﺑﻮﺩ، ﻳﮏ ﻣﻴﺰ ﮔﺮﺩ ﺑﺎ ﻳﮏ ﻇﺮﻑ ﺧﻮﺭﺵ ﺭﻭﻱ ﺁﻥ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﻭﺭ ﻣﻴﺰ، ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﺗﺎﻕ ﻗﺒﻞ

 ﻫﻤﺎﻥ ﻗﺎﺷﻖ ﻫﺎﻱ ﺩﺳﺘﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﻲ ﻗﻮﻱ ﻭ ﭼﺎﻕ ﺑﻮﺩﻩ،

 ﻣﻲ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﻲ ﺧﻨﺪﻳﺪﻧﺪ، ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: 'ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻢ؟!'، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ:

 'ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻓﻘﻂ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺑﻪ ﻳﮏ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﺩ، ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ؟ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ

 ﺑﻪ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﻏﺬﺍ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻱ ﻃﻤﻊ ﮐﺎﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﻗﺒﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ

 ﻓﮑﺮ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ!'ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﮐﻪ ﻣﻮﺳﻲ ﻓﻮﺕ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ، ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻴﺪ،

 ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﮐﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﻣﺼﻠﻮﺏ ﻣﻲ ﺷﺪ، ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ، ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﮐﻪ ﻣﺤﻤﺪ

 ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻲ ﻳﺎﻓﺖ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻴﺪ، ﮔﻮﺍﻩ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﮐﻠﻤﺎﺗﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ

 ﺩﻡ ﺁﺧﺮ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﻗﺮﻭﻥ ﻭ ﺍﻋﺼﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﻱ     

ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ،

ﮐﻪﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻳﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﮐﻪ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺪﺍ

 (ﻣﻠﮑﻮﺕ ﺍﻟﻬﻲ) ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .ﺗﺨﻤﻴﻦ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ 93% ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﻦ ﻣﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ
 
ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ، ﺯﻳﺮﺍ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻨﺪ، ﻭﻟﻲ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ

 ﺟﺰﺀ ﺁﻥ 7% ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﻴﺪ، ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ، ﻣﻦ
 
ﺟﺰﺀ ﺁﻥ 7% ﺑﻮﺩﻡ، ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺗﺎ
 
ﻗﺎﺷﻖ ﻏﺬﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺳﻬﻴﻢ ﺷﻮﻡ


حیف است اسیرغم دنیاباشیم.دلسوخته چون لاله صحراباشیم.حیف است

زدیده پاسبانی نکنیم بامریم ویاس مهربانی نکنیم.روزی که فلک جسم مراخاک
 کند.حیف است شکایت ازجوانی نکنیم!

در مدرسه ؛ آرزویمان تمام شدن درسمان است !


در سربازی ؛ پایان خدمت ....

در دانشگاه ؛ گرفتن مدرک ....


در عاشقی ؛ ازدواج کردن !


چه موجودات عجیبی هستیم ،


آرزویمان تمام شدن بهترین روزهای زندگیمان است ... !!!

عذاب قبرخيلى سخت است مخلوق نمى تواند عذاب قبر را تحمل کند قبر جایی


تنگ و تاريک وجاى مار و حشرات است پس بيايم پنج وقت نماز را سروقت

 بخوانيم و قرآن را مطالعه کنيم وکار نيک انجام دهيم .


:: برچسب‌ها:
ن : محمد . م .ج
ت : دوشنبه 8 مهر 1392

ﯾﻮﻧﺲ اﺑﻦ ﯾﻌﻘﻮب از اﻣﺎم ﺻﺎدق ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم ﻧﻘﻞ ﮐﺮدﻩاﺳﺖ: درﺧﺼﻮص ﻣﻮﻣﻨﺎن، ﻫﺮ ﺑﺪﻧﯽ ﮐﻪ ﭼﻬﻞروز آﺳﯿﺒﯽ ﺑﻪ آن وارد ﻧﺸﻮد، ﻣﻠﻌﻮن اﺳﺖ و دور از رﺣﻤﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ. ﮔﻔﺘﻢ: واﻗﻌﺎ ﻣﻠﻌﻮن اﺳﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮدند: ﺑﻠﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: واﻗﻌﺎ؟ ﺑﺎز ﻓﺮﻣﻮدند: ﺑﻠﻪ. ﭘﺲ ﭼﻮن اﻣﺎم ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﻄﻠﺐ ﺑﺮای ﻣﻦ را ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮدند، ﻓﺮﻣﻮدند: ای ﯾﻮﻧﺲ! از ﺟﻤﻠﻪ ی ﺑﻼ و آﺳﯿﺐ ﺑﻪ ﺑﺪن ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺮاش ﭘﻮﺳﺖ و ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮردن و ﻟﻐﺰﯾﺪن و ﯾﮏ ﺳﺨﺘﯽ و ﺧﻄﺎ ﮐﺮدن و ﭘﺎرﻩ ﺷﺪن ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺶ و ﭼﺸﻢ درد و ﻣﺎﻧﻨﺪاﯾﻨﻬﺎ اﺳﺖ، ﻧﻪ ﻟﺰوﻣﺎ ﻣﺼﯿﺒﺖﻫﺎی ﺑﺰرگ. ﻣﻮﻣﻦ ﻧﺰد ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖﺗﺮ و ﮔﺮاﻣﯽﺗﺮ از آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﮕﺬارد ﭼﻬﻞ روز ﺑﺮ او ﺑﮕﺬرد و ﮔﻨﺎﻫﺎن او را ﭘﺎک ﻧﻨﻤﺎﯾﺪ؛ وﻟﻮ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻏﻢ ﭘﻨﻬﺎن در دلی ، ﮐﻪ او ﻧﻔﻬﻤﺪ اﯾﻦ ﻏﻢ از ﮐﺠﺎ ﺣﺎﺻﻞ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ، وﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ از ﺷﻤﺎ ﺳﮑﻪﻫﺎی درﻫﻢ را در ﮐﻒ دﺳﺖ وزن ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻘﺼﺎن آن ﺷﺪﻩ و ﻏﺼﻪدار ﻣﯽﺷﻮد، ﺳﭙﺲ دوﺑﺎرﻩ وزن ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ وزﻧﺶ درﺳﺖ ﺑﻮدﻩ، ﻫﻤﯿﻦ ﻏﺼﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ و ﮔﺬرا ... ﻣﻮﺟﺐ آﻣﺮزش ﺑﺮﺧﯽ از ﮔﻨﺎﻫﺎن اوﺳﺖ.

7 اﻟﻮﺳﺎﺋﻞ: 11 / 518 ج 21 اﻟﺒﺤﺎر: 76 / 354 ج ﻋﻦ ﻛﻨﺰ اﻟﻜﺮاﺟﻜﯽ: ص 63 ﺑﺈﺳﻨﺎدﻩ ﻋﻦ ﯾﻮﻧﺲ ﺑﻦ ﯾﻌﻘﻮب



:: برچسب‌ها:
ن : محمد . م .ج
ت : یکشنبه 17 شهریور 1392

روزي امام حسن)ع)  ازمحلّي عبور ميكرد ، چشمش به جواني افتاد كه قاه قاه

ميخنديد ، نزد جوان رفت و فرمود: اي جوان ، آيا شنيدهاي كه در روز قيامت ،
همه
ي مردم وارد دوزخ ميشوند؟  جوان - آري، شنيدهام و دانستهام. امام
حسن
)ع)  از كجا شنيده و دانستهاي؟!  جوان : از اينكه خداوند در قرآن )سورهي
مريم
آيه (7 ميفرمايد: وَ اِنْ مِنْكُمْ اِلّا وارِدُها وَ كانَ عَلي رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً: همهي
شما
)بدون استثناء( وارد جهنّم ميشويد، اين امري است حتمي و فرماني
است
قطعي از ناحيهي پروردگارتان»  كه بعضي آن را مربوط به پل صراط
مي
دانند. امام حسن- آيا تو اطمينان داري كه از افرادي نيستي كه تو را در جهنّم
نگهدارند؟
! جوان - نه، چنين اطميناني ندارم. امام حسن)ع ( پس كسي كه
نمي
داند بهشتي است يا جهنّمي، اين گونه نميخندد،  و همهي دهان را براي
خنديدن
نميگشايد .آن جوان، از اين نصيحت دلسوزانه امام حسن )ع)  پند
گرفت،
و بعد از آن روز، كسي آن جوان را خندان نديد.

داستان دوستان ، محمدی اشتهاردی جلد 3 ص 283



:: برچسب‌ها: ,,,,,
ن : محمد . م .ج
ت : جمعه 20 اردیبهشت 1392

حكايت شده كه امام صادق عليه السّلام گاهي براي ميهمانان


خود فرني و حلوا و گاهي نان و زيتون مي آورد. شخصي به آن

حضرت فرمود: اگر با تدبير عمل كني ( آينده نگر باشي)هميشه

مي تواني در يك وضع باشي و يكسان از ميهمانان پذيرائي كني.

حضرت پاسخ داد: تدبير امر ما در دست خداوند است هر زمانكه

به ما عطا كند ما هم بر خود و ميهمانان خود وسعت قرار مي

دهيم و هر زمان كه به ما تنگ گيرد، و كم عطا كند ما هم چنان

زندگي مي كنيم.

نکته: اولا یادمان باشد تدبیر امور به دست خداست  ثانیا: اگر

وسعت رزق داشتیم برای میهمان کم نگذاریم


:: برچسب‌ها:
ن : محمد . م .ج
ت : دوشنبه 2 اردیبهشت 1392

شخصي نزد امام حسن مجتبي عليه السلام آمد و از او كمك خواست.

امام فرمود: حق اين درخواست تو بر ما بزرگ است و من نمي توانم آن قدر كه شأن تو اقتضا مي كند به تو كمك كنم، اگر مي پذيري آن مقدار



:: برچسب‌ها:
ن : محمد . م .ج
ت : دوشنبه 2 اردیبهشت 1392


نام کاربري:
رمز عبور:
با افتخار قدرت گرفته از ثامن بلاگ
mkm1382@yahoo.com@rizeh